آرمان، سامان، جلال و دکتر وثوق با استفاده از کلید قدیمی وارد خزانه مخفی عمارت نقرهای شدند؛ مکانی که دهها سال از چشم همه پنهان مانده بود. در میان اسناد و صندوقهای قدیمی، پاکتی مهر و موم شده پیدا شد که تنها نام آرمان روی آن نوشته شده بود. درست زمانی که او مهر نامه را شکست، انفجار شدیدی عمارت را لرزاند و مشخص شد افراد انجمن برای ورود به خزانه دیوارهای بیرونی را منفجر کردهاند. اما آنچه همه را شوکه کرد، نخستین جمله نامه بود؛ جملهای که از بزرگترین دروغ زندگی آرمان خبر میداد و او را در بهت فرو برد.

